چرا واسه دخترم وبلاگ درست کردم ؟
من از کودکی همیشه احساساتم چه واضح چه در لفافه روی کاغذ می آوردم گاهی اون نوشته ها رو نگه می داشتم و گاه بعد از دوباره خوانی پاره شون میکردم اینطوری شد که وقتی بزرگتر شدم روی آوردم به داستان و فیلم نامه نویسی (فیلم نامه و داستان کوتاه ) کمی موفق هم بودم ولی ادامه ندادم .
مثل همه ی دختر بچه ها از همان کودکی شور و اشتیاق مادر بودن رو در خودم با عروسک بازی پرورش دادم تا بلاخره منم مادر شدم وقتی باران بدنیا اومد نمی تونم بگم از لحظه ای که دیدمش نه از وقتی کمی حالم بهتر شد و بهش شیر دادم و مسئول کارهای مربوط به یه نوزاد تازه متولد شده که بیشترین نسبت و نزدیکی عاطفی با من داشت شدم متوجه شدم این همون بچه ای که من و هر آدمی آرزو داریم به واسطه او مادر خطاب بشیم و از روزهای اول شروع کردم به ثبت خاطرات باران با گرفتن عکس و نوشتن لحظاتی که برای من جالب بود و دوست داشتم وقتی بزرگ شد خودشم از این لحظاتش بیشتر بدونه باران حدودا یک سال و نیمه بود که به فکر ثبت خاطراتش توی وبلاگ شدم و وبلاگی که در حال حاضر شما دوستان می خونید نه تنها خاطرات باران بلکه تمام احساساتی که دوست دارم با باران و دوستانی که این وبلاگ رو میخونن به اشتراک بزارم دوستتون دارم و به داشتنتون افتخار میکنم و از سوده جون مامان مهیار تشکر میکنم که منو به این مسابقه دعوت کردن
منم به رسم مسابقه از :
فاطمه جون نویسنده وبلاگ باران مامان و بابا
نوشین جون نویسنده وبلاگ مهر آریا
و مامان باران عزیز نویسنده وبلاگ عشق من باران من
دعوت می کنم



چرا واسه دخترم وبلاگ درست کردم ؟
